ميرزا حسن حسينى فسايى
605
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ميرزا جانى و آقا فضل اللّه مستوفيان شيرازى را مرخص فرموده به تبريز رفتيم « 1 » و بعد از چند روز احضار به اردو شديم و بعد از ورود معلوم شد كه جمعى از فارسيان كه از سنگر قراچمن تبريز فرار كرده بودند ، در اصفهان دستگير شدهاند و از جمله على قلى خان كازرونى بود و حكم صادر شده بود كه على قلى خان را كور و مابقى ، بعضى را كشته و بعضى را گوش و بينى بريده ، روانه دارند و چون از صدور اين حكم مطلع شدم و چاپار روانه بود ، در شبى كه نواب وكيل بساط عيش گسترده ، اعيان دولت خود را احضار داشته ، امير و مأمور از بادهء ناب مست گشته بودند ، حقير و ميرزا جانى و آقا فضل اللّه براى التماس و رفاه فارسيان به حضور مبارك رفته ، شفاعت نموديم ، وكيل در حالت مستى فرمود شما با هر كس دشمن ماست اتفاق داريد « 2 » و للّه الحمد ؛ جز اين كلمه چيزى نفرمود و براى فارسيان افاقه كلى حاصل گرديد كه از نسق و كشتن كار آنها به ترجمان گذشت « 3 » . » و چون زمان محاصره ارومى به نه ماه كشيد و قحط و غلا به درجهاى بالا رسيد ، فتح على خان افشار ناچار گشته ، خود را به اصطبل وكيلى رسانيد و شهر ارومى در تصرف سپاه زند افتاد كارها رونقى تمام يافت « 4 » . و در خلال اين احوال به عرض وكيل رسانيدند كه شيخ على خان به مهر خود بىاطلاع كارگزاران « 5 » ، وجوه ديوانى ممالك متصرفى وكيل را حواله مىدهد و محصلان شداد مىگمارد ، بعلاوه هر حكمى از نواب وكيل در قبض و بسط امور صادر مىشد غالبا بر خلاف آن حكم مىنمود چنان كه به ضرب المثل مىگفتند : « شاه مىبخشد و شيخ على خان نمىبخشد » و اين معنى باعث گرديد كه هر دو چشم او را ميل كشيده ، كور نمودند « 6 » . و در اين اثناء آزاد خان افغان « 7 » كه از سطوت نواب محمد حسن خان قاجار فرار نمود و مدتى در ميانه اهالى كردستان بسر مىبرد و از كردستان به بغداد رفت و چندى توقف نمود به خدمت نواب وكيل رسيده ، مورد عنايت گرديد و نواب وكيل از ارومى حركت فرمود . و در بهار سال 1176 : به عزم تسخير شيروان و دربند و باكوبه ، وارد اردبيل گرديد كه خبر سركشى و طغيان زكى خان زند كه از جانب او سردار سپاه عراق بود رسيد . لابد گشته ، دفع دشمن خانگى را مقدم داشته به سمت عراق نهضت فرمود و جماعتى از امرا را با كوچ و بنه به همراه خود آورد كه از جمله آزاد خان و فتح على خان افشار و كاظم خان قراچه داغى و پناه خان جوانشير و نجف قلى خان دنبلى و حاجى على محمد خان مراغهاى و حاجى خان كنگرلوى -
--> ( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 62 . ( 2 ) . روزنامه كلانتر ، ص 62 . ( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 63 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 74 . ( 5 ) . در متن : ( كارگذاران ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 74 ، و گيتىگشاى ، ص 109 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 330 : ( به سبب سوءظنى كه از شيخ على خان در اين سفر بهمرسانيده بود در شب او را طلبيده ، به دست خود يك چشم او را با كارد كند و چشم ديگرش را مراد خان زند حسب الحكم با خنجر از حدقه برآورد ) . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 74 ، اما در مجمل التواريخ گلستانه ، ص 330 ، آمده است كه : آزاد خان كه در شهر زور سرحد روم در ميان جماعت افغان مىزيست ) .